X
تبلیغات
بی اف

بی اف

چرخ سنگین و زنگ زده ی زندگی را دستهای نا مریی امید می چرخاند!!!!!!

منو بشناس!!!

مي دانـــــي مــن كيـــستـــم؟

مـــن متــــولـــد ارديبـهــشتـــم ...

نه به آســــانــي عــاشــق مي شــوم و نــه وقــتـي عـــاشقـــم به راحـــتي از آن فــــارغ مي شوم...

پس حتــــي ايـن فكــــر به ذهــنت هم خطـــور نكنـــد كه مي تــواني به آســـاني عشقــت را به من ابــــراز كــني و مـــرا به دست آوري !

و نه وقــتي عاشقــت شــدم مي تواني عشـــق مــــرا پـس بــزنـي ...

من متـــولــــــد ارديبـهــشتم فـــــرمـــانـــرواي احســاســـات... !

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 1391/03/09ساعت 1:22 قبل از ظهر  توسط محمد  | 

یاس!!!

داشتم یه نیگا به نظرای وبه از دست رفته میکردم...

چیقد همه چی عوض شده...

چیقد دیلم برا وبمون...برا بچه ها...تنگیده!!!

چیقد دیلم برا اون روزای خوشی که داشتیم تنگیده!

برا اجی میترا!داداش علی...ممد و مصی!

هر چند هیچی از بی اف نمونده از اون وبه شلوغ پلوغ...

ولی...

اگه یه موقعه ای گذر هر کدومتون اینجا افتاد بدونید به یادتونممم و دیلم برا همتون یه ذره شده...!!!

امیدوارم منو یادت نرفته باشه!!!

+ نوشته شده در  جمعه 1390/03/06ساعت 12:53 بعد از ظهر  توسط یاس  | 

محرم

ما هرچه داریم زین محرم است

ما هرچه داریم زین محرم است

+ نوشته شده در  سه شنبه 1389/09/16ساعت 1:17 بعد از ظهر  توسط مصطفی  | 

noii ezhare vojod:D

سلام

واسه چی اومدم اینجا خودمم نیدونم

شاید یه ثوابی کنم این تا عنکبوتا کنده شه از اینجا

خوب نمی دونم چی بنویسم سوژه نیستیعنی سوژه هست اما سوژه ی به درد بخور نیست

وای خدایا تازگیا روزا چه کسل کننده شدناه همه ش تقصیره این مدرسه هاس اصلا حس و حال نمی زاره وا۳ ادمالبته نیست من مثل دخمل خوب هر روز درسامو خوندم و مرتب مدرسه رفتم

تصمیم گرفتم یک گفت و گوی صمیمانه با دوست خوبم داشته باشم

 

من:چرا تو این قدر ساکتی؟

دیوار:.......

من:من لولوام تی کی هستی؟

دیوار:.......

من:داری فکر می کنی من خیلی بی کارم؟؟

دیوار:......

من:بیخود کردی بیکار خودتی!!

دیوار:......

من:چرا حرف نمی زنی نمیمیری که!!حداقل جواب سلاممو بده!

دیوار:.....

من:نگاه کن بهش رو دادم پورو شد

دیوار:.....

من:باشه اگه دیگه باهات حرف زدم؟؟؟باهات قهرم!!

دیوار:.......

من:........

دیوار:......

من:.......

دیوار:......

من:.......

دیوار:......

من:خیلی پورویی از رو نمی ری!!

دیوار:.....

من:باشه بیا موضوعه بحثو عوض کنیم

دیوار:.....

من:میدونی تصمیم دارم عضو انجمن دفاع از حقوق دیوارها بشم که از تو محافظت کنم

دیوار:.....

من:وااای خیییلییی نامردی من این همه احساسات به خرج دادم

دیوار:.....

من:اگه با دیوار حرف زده بودم تاحالا صداش در اومده بود!

دیوار:....

من:عجببببب!!بله بله ادامه بدید

دیوار:.....

من:واااااااای نگو!!وایسا مداد خودکار بیارم!!

دیوار:....

من:منم کاملا با شما موافقم!

دیوار:....

من:دیگه وارد جاهای پیچیده نشو خوووووووب

دیوار:....

من دارم فکر می کنم دیوار نمی شنوه:وا مثله اینکه سرما خوردگی رو مغزمم اثر گذاشته بسه دیگه دیوونه بازی

من:خوب دیوار امری نیست؟؟؟

دیوار:.....

من:باشه بعدا می بینمت

دیوار:....

من:باییییییی

.

.

.

.

.

دیوار:اخیییییییییییییییییییییییییش رفت

 

 

 

پ.ن:بابا این اهنگو عوض کنید یاد دراکولا می افتم

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1389/07/28ساعت 12:13 بعد از ظهر  توسط میترا  | 

کل کل شاعر زن و شاعر مرد ( طنز اتم ! ) حتما بخوانید


شاعر زن میگه :

به نام خدایی که زن آفرید / حکیمانه امثال ِ من آفرید

خدایی که اول تو را از لجن / و بعداً مرا از لجن آفرید !

برای من انواع گیسو و موی / برای تو قدری چمن آفرید !

مرا شکل طاووس کرد و تورا / شبیه بز و کرگدن آفرید !

به نام خدایی که اعجاز کرد / مرا مثل آهو ختن آفرید

تورا روز اول به همراه من / رها در بهشت عدن آفرید

ولی بعداً آمد و از روی لطف / مرا بی کس و بی وطن آفرید

خدایی که زیر سبیل شما / بلندگو به جای دهن آفرید !

وزیر و وکیل و رئیس ات نمود / مرا خانه داری خفن آفرید

برای تو یک عالمه کِیْسِ خوب / شراره ، پری ، نسترن آفرید

برای من اما فقط یک نفر / براد پیت من را حَسَنْ آفرید !

برایم لباس عروسی کشید / و عمری مرا در کفن آفرید

شاعر مرد در جواب میگه :

به ‌نام خداوند مردآفرین / که بر حسن صنعش هزار آفرین

خدایی که از گِل مرا خلق کرد / چنین عاقل و بالغ و نازنین

خدایی که مردی چو من آفرید / و شد نام وی احسن‌الخالقین

پس از آفرینش به من هدیه داد / مکانی درون بهشت برین

خدایی که از بس مرا خوب ساخت / ندارم نیازی به لاک، همچنین

رژ و ریمل و خط چشم و کرم / تو زیبایی‌ام را طبیعی ببین

دماغ و فک و گونه‌ام کار اوست / نه کار پزشک و پروتز، همین !

نداده مرا عشوه و مکر و ناز / نداده دم مشک من اشک و فین!

مرا ساده و بی‌ریا آفرید / جدا از حسادت و بی‌خشم و کین

زنی از همین سادگی سود برد / به من گفت از آن سیب قرمز بچین

من ساده چیدم از آن تک‌ درخت / و دادم به او سیب چون انگبین

چو وارد نبودم به دوز و کلک / من افتادم از آسمان بر زمین

و البته در این مرا پند بود / که ای مرد پاکیزه و مه‌جبین

تو حرف زنان را از آن گوش گیر / و بیرون بده حرفشان را از این

که زن از همان بدو پیدایش‌ات / نشسته مداوم تو را در کمین !


دوستان مطلب فقط برای طنز و سرگرمی بوده

لطفا به کسی بر نخوره !



+ نوشته شده در  پنجشنبه 1389/07/08ساعت 11:35 قبل از ظهر  توسط مصطفی  | 

ایرونی پاتوق

 

مجله تخصصی ایرونی پاتوق!

ایرونی پاتوق چند روزی است که به صورت آزمایشی شروع به کار کرده و با گذشت 8 روز از شروع به کاراین سایت از این مجله تخصصی بیش از 2156 بازدید شده است.این مجله تخصصی سرگرم آماده کردن نسخه ی کامل این سایت است و به همین دلیل مدتی کوتاه به صورت آزمایشی در دسترس شما قرار گرفته است.

مدیران این سایت برای کاربران این مجله تخصصی امکاناتی را فراهم کردن تا مطالب خود را پس از عضو شدن در سایت در این مجله تخصصی قرار دهند لازم به ذکر است هر کاربر محدودیت هایی در قرار دادن مطلب خود در این سایت دارد و بالا بردن امتیاز خود می تواند عضو رسمی این مجله تخصصی شود. مدیران بلاگ ها می توانند با عضو شدن در این مجله تخصصی لینک بلاگ خود را به صورت رایگان در لینکدونی ایرونی پاتوق قرار دهند. البته این بخشی از امکاناتی است که ما برای دوستان وبلاگی در ایرونی پاتوق قرار دادیم.

INFO@IRONIPATOGH.COM برای اطلاعات بیشتر

در یاهو:

MOSTAFA_KILLANGEL@YAHOO.COM

FARHAD_LOVELYB69@YAHOO.COM

ALINJ93@YAHOO.COM

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1389/05/20ساعت 7:12 بعد از ظهر  توسط مصطفی  | 

شوک

 

عجیب ترین شرط ازدواج پسرها

دختر استرالیایی می خواست برای اثبات عشق خود به مرد مورد علاقه اش که زندانی است یک خودرو بمب گذاری و در سیدنی منفجر کند.عجیب ترین شرط ازدواج .پسرها بخونند!
جیل کورتنی 27 ساله به یک زندانی به نام هوسان کلاچی دل باخته است .هوسان به دختر عاشق پیشه گفته بود فقط به شرطی با او ازدواج می کند که عشقش را ثابت کند. جیل برای رسیدن به این مرد حاضر بود دست به هر کاری بزند و بر همین اساس تصمیم گرفت یک خودرو بمب گذاری و در خیابان پر رفت و آمد کینگز کراس سیدنی منفجر کند .پلیس استرالیا دیروز به رفتارهای دختر عاشق پیشه که کنار یک دستگاه تویوتا در گوشه خیابان ایستاده بود مشکوک شد و او را پیش از اجرای نقشه شومش دستگیر کرد. افسران امنیتی پس از تفتیش خودرو، به همراه یک گروه متخصص، بمب را پیدا و خنثی کردند

 

 

 

نحسی یک شماره تلفن

 

یک شرکت تلفن همراه شماره ۰۸۸۸ ۸۸۸ ۸۸۸ را به دلیل کشته شدن همه مالکانش در مدت ۱۰ سال مسدود کرد…

اولین مالک این شماره ، ولادیمیر گراشنو مدیر سابق شرکت تلفن همراه “موبیتل” در بلغارستان بود که در سال ۲۰۰۱ و در سن ۴۸ سالگی به دلیل ابتلا به سرطان در گذشت.

شایعات زیادی وجود داشت که یکی از رقیبان تجاری او با مسمومیت رادیواکتیو به زندگی ولادیمیر پایان داده است.

بعد از آن این شماره به یکی از روسای مافیای بلغارستان به نام کنستانتین دیمیترو  واگذار شد که در سال ۲۰۰۳ و در حین سفر به هلند و برای بازرسی امپراطوری قاچاق مواد مخدر خودش که بیش از ۵۰۰ میلیون پوند ارزش داشت توسط یک آدمکش به قتل رسید.

گفته می‌شود روسای مافیای این کشور که نسبت به عملیات قاچاق دیمیترو حسادت می‌کردند در پشت این ترور قرار داشتند.

این شماره سپس به کنستانتین دیشلیو یک تاجر کلاه‌ بردار واگذار شد که در خارج یک رستوران در سوفیا پایتخت بلغارستان به قتل رسید.

دیشلیو قبل از ترورش در سال ۲۰۰۵ به طور مخفیانه در حال اجرای یک عملیات قاچاق کوکائین بود.

قبل از کشته دیشلیو، پلیس محموله قاچاق مواد مخدر او به ارزش ۱۳۰ میلیون پوند را که در حال ورود به کشور از کلمبیا بود ردگیری کرده بود.

بعد از این اتفاق پلیس پرونده ای در مورد کشته شدن دیشلیو و شبکه قاچاق او تشکیل داد.

بعد از این اتفاقات روسای شرکت تلفن این شماره را به طور کامل مسدود کردند.  در حال حاضر هر شخصی که با این شماره تماس بگیرد پیام ضبط شده “تلفن خارج از پوشش شبکه ای است” را می‌شنود.

 

 

ادامه مطلب رو ببنید

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1389/05/07ساعت 1:58 بعد از ظهر  توسط مصطفی  | 

مطالب قدیمی‌تر